عشق را ... محبت را ... زندگی را ...

فقط به یک ساعت در آغوش تو بودن می فروشم .

نمي دانم محبت را بر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود...بر چه گلي بنويسم که هرگزپرپرنشود...بر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود...برچه آبي بنويسم که هرگز گل آلود نشود و سرانجام بر چه قلبي بنويسم که هرگزسنگ نشود.

دیشب ز غمت سوی به میخانه زدم باز

با یاد لبت بوسه به پیمانه زدم باز

در ساغر می جلوه ی چشمان تو دیدم

 دیوانه شدم قطره ای مستانه زدم باز

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 7:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت